خانه / داستان کوتاه / نامه یک پسربه دوست دخترش

نامه یک پسربه دوست دخترش

۱- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم

۲-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

۳- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

۴- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

۵-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

۶- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که    

۷- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما

۸- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

۹- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

۱۰- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع

۱۱- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

۱۲- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

۱۳-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

۱۴- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

۱۵‏_این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

۱۶- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

۱۷- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

۱۸- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

۲۰- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

۲۱- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم . و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان(یکی در میان)

درباره ی محمدرضا

همچنین ببینید

استفاده از نقاط ضعفمان در زندگی

کودکی ۱۰ ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *